طرح نو
كوشش اين است كه ما از خود به درآئيم و ببينيم.
ديدن هنر است. آنچنان كه يك هنرمند از منظره اي كه در افق ديدگانش است ، شاهكار مي آفريند گرچه دورنمايي از يك غروب يا طلوع باشد كه براي خيلي ها تنها نشانه اي از گذشتن يك روز از عمر است. مي شود ديد را آنقدر محدود كرد كه جز سايه ها نبيند و آخر سر در انزواي خود بپوسد و مي توان آن را آنقدر پرواز داد كه بر جهاني اشراف يابد. مگر روح خدايي بشر جداي از اين است؟ متاسفانه ما آنقدر فكر و ديد خود را در سرداب ها زنداني كرده ايم كه به مكان خويش خوي كرده است. تعاطي افكار در يك جامعه هميشه منجر به پيشرفت مي شود و اين يك قائده اثبات شده است. اما ما آنچنان در را بسته ايم كه كسي ياراي ورود نيست. در خود زنداني بودن بلايي بزرگ است كه نه تنها ما را از درون مي پوساند ، بلكه تبديل به تهديدي براي سلامتي ديگران هم خواهيم شد.
خداوند در كتاب آسماني در بسياري موارد ما را به تدبر در آيات و نشانه هاي خويش دعوت كرده است. از زندگي يك موجود بسيار ناچيز كه براي انسان شهد زندگي مي آفريند گرفته تا كوه هايي كه به مثابه ميخ هاي زمين استوارند. ما چقدر فرزندانمان را تربيت كرده ايم تا در اين آيات تدبر كنند. مگر ما لاف دينداري نمي زنيم. در غير اين صورت آن طي طريقي كه ما از محل كار يا منزل به مسجد مي كنيم ، از روي عادت و خود نمايي و شايد هم براي ديدن چهره هاي تكراري است كه بايد هر روز ببينيمشان و اگر نبينميشان شب به آسودگي نتوانيم بخوابيم!
ما به جاي نگاه در ديدگان فرزندانمان و ديدن آن سطح صاف و صيقلي ذهنشان كه براي حكاكي خوبي ها آماده است ، در فكر خريد«لپ لپ» برايشان هستيم! ما نياز به تغيير در بينش داريم. فرزندان ما محصول زندگي ما هستند. زمينه تعالي و يا تباهي شان را خود ما فراهم مي كنيم.
روحيه جمعي همچون آن جوي كوچكي است كه با حركت از دل كوه ها و دشت ها و تلاقي با هم سنخ هايش تبديل به رودي خروشان مي شود. و با اين قدرت مي توان هر چيزي را از سكون به سوي حركت رهنمون كرد. پس چرا جمع نباشیم؟محیط بحرانی برای همه بحرانی است. پس خود شما هم در خطرید.
براي حل مشكلاتي چون افت تحصيلي ، نابهنجاري هاي اخلاقي ، عدم وجود روحيه تعاون و همكاري ما بايد از آن نقطه آغازين يعني خانواده شروع كنيم. ما مي توانيم بنيان هاي جامعه خود از نو بسازيم و اسير كج انديشي ها و عدم انعطاف نشويم. هر لحظه خود نقطه شروعي است.
بي شك افتخارات گذشته و آشنايي با آن خود مي تواند محركي به سوي پيشرفت باشد. اگر بداني در زماني كه اروپاييان بر سر تعداد دندان هاي اسب جنجال بر پا مي كردند ، اجداد تو براي غلبه بر طبيعت خشن كاريزهايي ساخته اند كه شماي قرن بيست ويكمي در آن متحير هستي چه مي گويي؟ مسلما تمام عوامل يك قوم تفاخر به گذشته نيست اما جا دارد كه به عنوان عاملي مهم مد نظر قرار گيرد.
آن علقه ارتباطي نامرئي كه با كوخرد دارم ، مرا ترغيب به درج اين سطور در وب نوشتم كرد و سعي خواهم كرد تا نقش كوچكي در خدمت به اين مرز و بوم از راه دور داشته باشم.