تبليغاتX
دیار من کوخِرد - آزادی و آفرینندگی ...و چیزی در همین حدود

دیار من کوخِرد

آزادی و آفرینندگی ...و چیزی در همین حدود

     حس آزادي آن نيست كه هرآنچه بخواهي ، غول چراغ جادويي ات  مهيا سازد. كافي است كه حس كني آزادي. فقط همين. جمله خيلي شاعرانه شد و من تا حدود نزديك به اطمينان با شعري كه در ستايش آزادي باشد ، ميانه خوبي ندارم.

    اما آزادي يعني حس آفرينش، حسي كه تو را از جهان متن هاي تكراري رهايي بخشد و به آنجايي رساند كه هر آنچه بخواهي خود بسازي. آفريدن يعني هنر و هنر زاييده آزادي است.*

    به نظر مي رسد كه آزادي در ابتكار و آفرينشي كه نتيجه اش به حال نوع بشر سودمند باشد، بدون اشكال است. به جز آن ذهن مطلق گراي بي چون چراي فاشيست، همه لااقل تاييد مي كنند كه غايت ، سعادت انسان است. كافي است تاملي در گذشته كني و کمی به آزادی بیندیشی. همین خود کافی است تا  شاهزاده ها و سلطان بانو هاي تاريخي ، براي كشتنت چه نقشه ها كشند. تو پا در حريمي گذاشته اي كه مرز آزادي مطلق گراي هاي  فاشيست را تهديد مي كند. نيت خيرت ، براي خودت بماند. اما غرض من  آن آزادي است كه نتيجه اش ابتكار و خلاقيت شخصي است. ما تا چه اندازه از ظرفيت هاي دروني خود  كه آزادي در اختيارمان قرار داده است ، استفاده كرده ايم؟ يكي از مولفه هاي بسيار مهم آزادي (البته به زعم من) استفاده از آن ظرفيت دروني است كه در قالب ذهن و مخيله قرار دارد. در نتيجه فكر كردن عين آزادي است. و آنگونه آزادي است كه اگر زندانی تن خودت نشود ، در حصار هيچ ديوار بتن آرمه اي قرار نخواهد گرفت. ما همه فكر مي كنيم؛  اما از ظرفيت هاي بالقوه استفاده كردن خود داراي نتايج و تبعات ديگري است.

     آزادي ابتكار و آفرينش خود نياز به مقدماتي دارد. برخي از اين مقدمات ذاتي و برخي ديگر اكتسابي هستند. البته مقدماتي كه براي بروز ابتكار از جامعه يا يك شخص مرجع كسب مي شود با توجه به مقدمات ذاتي خود داراي نتايج متفاوتي است. يك مبتكر بالقوه ذاتي ، در صورت مهيا نشدن زمينه هاي اكتسابي در همان ذات خود مي ماند و در جا مي زند.

فرد و جمع ، زمينه هاي اكتسابي را خود فراهم مي كنند.

     غرض از اين مقدمه تاحدودي طولاني رسيدن به مقدمه ديگري در باب آزادي است. بحث من درباره آزادي جنبه دروني دارد و تنها به فرد و قدرت خلاقيت وي مي پردازد. من نمي خواهم مسايل سياسي بي مصرف و گنديده - جداي از برخي شواهد تاريخي - با بحثم خلط كنم. صحبت من در راستاي كتاب «چهارمقاله در باب آزادي» آیزا برلین** نيست. بحث من آن آزادي است كه در درون من و شما مهجور مانده است. آن انسان بدوي و نخستين هم به اهميت آزادي واقف بود. و گرنه شايد ما هنوز بايد در غاري در حوالي جیرفت يا همين بندرعباس يا بستك زندگي مي كرديم. انسان هنرمند نخستين ، براي گريز از بي قانوني طبيعت و براي اينكه به همنوعش خشونت طبيعت را نشان دهد ، همه چيز را از قالب اصلي بيرون مي كرد و غير طبيعي مي كشيد. اين در عرصه هنر ، ليكن در ساير عرصه ها هم با امتزاج خلاقيت و ابتكار خود با توجه به امكانات اكتسابي ، آزادي خود را بروز مي داد. او بالاخره از غار به كلبه روي آورد و نهايتاً كشاورز شد و دست از شكار صرف برداشت.

       گير و اشكال كار در زمانه حال و اكنون است. من انسان شكارچي گرز به دست كشاورز شده چوپان كارمند شده حقوق بگير بخور و نمير ، سر چشمه ابتكار و خلاقيتم را گم كرده ام. اگر روزي منتظر يك خر نژاد اصلاح شده با حال بودم تا با آن زمينم را شخم بزنم يا كار ديگر ، الان منتظر يك خودروي كم مصرف جمع و جور فرانسوي هستم تا مرا به سر كار برساند تا چاي بخورم. و بعد از كلي خستگي پشت ميز نشيني به خانه برگرداند. همين.

    اين وصف الحال من است. شما شايد مبتكر باشيد. اما من امثال خودم زياد مي بينم. حتي در حد و اندازه كمتر. لذا اين نوشته نقش يك تذكر براي خواننده دارد تا از اوضاع و احوال در گذار غافل نباشد.

     ابتكار و آفرينش فردي  وقتي جمع گردد ، مي تواند زمينه توليد كالايي شود كه  ما الان و شايد تا خيلي سال هاي ديگر به دنبال نوع اصل ژاپني اش باشيم. ملت ژاپن مي توانست براي تلافي حمله اتمي ، بمب بسازد. اما كالاهايي ساخت تا يانكي اتميك ، تا ابد تسليم خواسته هايش شود. «او اقتصاد ساخت». و بنابر اين فرد ژاپني گرچه كشاورز باشد اما به همت روحیه ژاپني ديگر ، مبتكر و آفريننده شد.

     اين مثال پایانی هم تاريخي شده است و خود شاهد خواهيد بود. بستگي به نوع و مارک تلويزيوني دارد كه مسابقات جام جهاني تماشا خواهيد كرد!

      بحث فوق طرح موضوع و مساله است. به جزء اشاره اي موجز به تاريخ ، من درصدد كشف علل اين عدم خلاقيت نيستم. و نمي گويم كه ما مبتكر و آفريننده نداشته ايم. هزاران ديوان شعر خود شاهدي است بر اين مدعا!

اما جاي آزادي باز است. بستگي به اين دارد كه چقدر فكر كنيم. 

 

*وام گرفته از متن كتابي كه چند سال پيش خوانده بودم. شايد فلسفه هنر، اثر .......یا آفرینش و آزادی اثر بابک احمدی

** نام نويسنده اي است.

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم خرداد 1385ساعت 3:1 بعد از ظهر  توسط سیبه ماندگار   |