تبليغاتX
دیار من کوخِرد - خاموشی صدا

دیار من کوخِرد

خاموشی صدا

از كشاكش (بن كوه) تا بلنداي (ناخ)، از (پشتخه بك احمد) تا حوالي (لركش) ، صداي ماندگار چوپان دل به رمه سپرده اي بود كه زندگي را در ني نايش، رنگ آبي شور و شروه مي زد.

از خيال (بركه)  كه بر مي خيزي،  درحريم (زيارت) كه رخ مي نمايي ، مي بيني اين تويي كه رو به نا كجاآباد نهاده و از خويش ديرينه گسسته اي.

هان ...

تو كجا و بلنداي ناخ كجا ...

آن زمان هم كه دل، رو به كوه مي نهد ديگر تواني نيست و آن زمان كه خيال آرامش (شروا) را مي جويد دامب و دومب سي دي و جاز مجالي نمي دهد ...

بي آنكه ابهت كوه استوار درون را درك كرده باشيم، بر لب پرتگاه بيگانگي از خويش ايستاده ايم.

و اکنون

انگار به دره خود ساخته اي پرت شده ايم.

ديگر در پسين دلتنگی، ساز (لوطي ها) از ياد رفته است و آواي دل انگيز محيا كه دوش به دوش ترانه هاي فايز و باقر  ، دلها را غبارروبي غم مي كرد و در پي فالي از (شروا) در سكوت ، اميدوار به اميد  ، خنده بر لب مي آورد.بي گمان در ذهن زنان ديرينه سالمان هنوز بيت هاي (بيب شاهزمان) پرسه مي زند بي آنكه كسي بخواهد از پستوي فراموشي رهايي شان بخشد و ماندگاري شان دهد.(بيب شاهزمان) ، (شيخ عبدالرزاق) ، ( معروف) و.... تا بودند (سوري) هايشان آرامش و شادي مي بخشيد و به دل جلاي زندگي مي زد.                                                                      

يك دست سبز  ، باغچه را ياد مي كند؛ 

اما

اين جا  چقدر  فاصله  بيداد مي كند.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 10:19 بعد از ظهر  توسط سیبه ماندگار   |