تبليغاتX
دیار من کوخِرد - سفر به تاریخ

دیار من کوخِرد

سفر به تاریخ

به كوخرد نزديك مي شويم ...

ديگر چيزي نمانده است...

براي استراحت آماده مي شويم ....

اين صداي (جلودارمهران) پير و جهانديده است كه پس ازطي كتل و گردنه هاي (گوچي) هوا را مي شكافد و بر دل كاروانيان خسته مي نشيند.

چند اسب و تفنگچي در جلو و عقب ؛ و كاروان شتر در ميانه، به اميد رسيدن به کاروانسرای پررونق و آباد كوخرد با لبخند به استقبال  استراحت مي روند. باشد كه دمي بياسايند و غبار ره از رخ گيرند و در تلاقي با كاروانهاي ديگر كالا دهند و كالا بستانند و در شهر پررونق كه كودكان سر از پانشناخته با جليقه هاي زربفتشان به استقبالشان مي آيند، خريد و فروشي بنمايند و ره خويش در پيش گرفته از خم كتل گذشته به بستك برسند و پس از آن ره به سوي لار و... در واديهاي ديگر و سرانجام گام درپي نان.

ولي براي آنان  اينجا  ( كوخرد )  جا ي ديگري است و كاروانسراي آن ديگرگونه ...صداي جرس كه از دور به گوش مي رسد شهر رنگ و روي ديگر مي گيرد.شادي و نشاط در مي گشايد و خوان نعمت گسترده مي گردد.

مطمئنا سعدي شيراز از اين راه به سوي كيش تاخته و حافظ نيز از همين راه تنها سفر خويش به سوي  ساحل خليج فارس را به انجام رسانده است. همانگونه كه ابن بطوطه دراين مسير كوخرد مصفا را ديده وبا دل در آن آرميده كه در كتاب خويش از آن ياد نموده است. 

زمان در گذر است و ساربانش درگوش جرس برمي دارد (( كه بربنديد محملها ))...  و ماييم نشسته برشتران كند پاي خيالي كه ديريست نسيم خوش آهنگ كودكان گريزپاي به استقبالش نيامده ... ماييم و كاروانسراي ويران شده ي از ياد رفته اي كه بربام نگاهش ديگر كبوتر هم لانه نمي كند...                                             

خيلي وقتها درانديشه خويش به اين پرسش مي رسم كه آيا ما همراه با كاروان تمدن به پيش تاخته ايم يا در زير گرد و غبار به جامانده از آن كاروانياني كه روزگاري كوخرد ما محل شان بوده  مانده ايم يا خداي ناكرده خود را در سايه كوه ناخ به فراموشي زده ايم؟

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385ساعت 6:42 بعد از ظهر  توسط سیبه ماندگار   |