حس-2
باد صداي تلق و تلوق چراغ آويزان بر چوب كپر را در آورده بود. رفتن به ده در اين هواي ناآرام سخت مي نمود. نگران بود كه رودخانه آب بياورد و نتواند برود. نگاهي به چراغ هاي ده كه از دور سوسو مي زد كرد و تصميم به ماندن گرفت. چراغ از سر چوب كپر برداشت و به درون خانه برد و روشن كرد. سايه بزرگ و لرزاني از خودش بر ديوار افتاد. باد نسبتاً سردي از درز پنجره چوبي به درون اتاق مي آمد. نگاهش به سوي پتوهاي آويزان بر روي دار گوشه اتاق چرخيد. هوا ديگر داشت رو به تاريكي مي رفت. از جايش بلند شد و براي وضو به سر بركه رفت.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385ساعت 4:9 بعد از ظهر  توسط سیبه ماندگار
|
